تبليغاتX
چرکنویس
سه شنبه دهم شهریور 1388

علمای بی‌کار، ‌آن‌ها که چیز مهم‌تری به فکرشان نرسیده و یا فکرشان به چیز مهم‌تری قد نداده است، نشسته‌اند و با مقوله‌ی «تنهایی» ور رفته‌اند و آن را به انواع و اقسام و اشکال مختلف طبقه‌بندی کرده‌اند و تشریح نموده‌اند.

یکی از ‌آن‌ها می‌گوید که دو جور تنهایی داریم. در یک مدل کسی را دارید که تلاش می‌کند شما را از تنهایی در بیاورد، و در مدل دیگر، کسی را دارید، اما تلاشی نمی‌کند که شما را از تنهایی در بیاورد.



نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
یکشنبه هشتم شهریور 1388

آن‌چه در این پست می‌خوانید، برگی است از خاطرات آیت‌الله منتظری که به کوشش یکی از دوستان، متن کامل آن در سایت گرداب ارائه شده است. (اینجا):

بسمهتعالی

محضر مبارک آیت‌الله‌العظمی امام خمینی مدظله‌العالی

پس از سلام، با این که در اثر فرمایشات حضرتعالی و سایر تبلیغات، انتخابات نسبتاً در جو خوبی انجام شد و مردم با اشتیاق شرکت کردند و روی هم رفته بد نبود. ولی اکنون، در اثر ور رفتن به صندوقهای آراء و بعضی خط و خطوط و موضع‌گیریها، دارد یک حالت یأس و بدبینی در بین طبقات مختلف مردم، از علما، بازاریان، دانشگاهیان، و افراد مورد اعتماد شهرستان‌ها پیدا می‌شود. همه‌جا صحبت این است که چند نفر عقل منفصل آقای امامی کاشانی که بی‌طرف نیستند. صندوقهای آرای همه‌ی کشور را در اختیار گرفته و مطابق نظر خودشان انتخابات بعضی شهرها را باطل می‌کنند و نسبت به بعضی شهرها با ابطال بعضی صندوقها کاندیداها را بالا و پایین می‌برند و به امضای شورای نگهبان می‌رسانند. پس قهراً این انتخابات مردم نیست. بلکه انتخابات دو سه نفر همفکر است. از یک طرف گفته می‌شود انتخابات آزاد است و مردم خودشان رشد و آگاهی دارند و از طرف دیگر با آرای مردم این‌گونه رفتار می‌شود.

من به صحت و سقم این صحبت‌ها کار ندارم. آن‌چه مهم است، نتیجه‌ی آن است که هم قداست شورای نگهبان ملکوک می‌شود و هم انتخابات بی‌اعتبار می‌گردد و هم مردم مأیوس و ناراضی می‌شوند و در مرحله‌ی بعد، کم‌تر شرکت می‌کنند. اگر صلاح بدانید، شورای نگهبان را حضوراً بخواهید و دستور فرمایید تا مردم راه نیافتادهاند و به درگیری نرسیده، بیش از این به انتخابات و صندوقهای شهرستان‌ها ور نروند و به همان گزارش و رأی هیأتهای نظارت شهرستان‌ها که با نظر خودشان تعیین شدهاند، اکتفا کنند. و اگر فرضاً از افرادی در مورد بی‌طرف نبودن آنان شکایتی قابل توجه شده است، افراد دیگری را به جای آنان نصب کنند تا جلب اعتماد مردم شود. و الامر الیکم.

5 شعبان 1404 ـ حسینعلی منتظری (1362 شمسی)

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: سیاستمدارانه 
سه شنبه سوم شهریور 1388

حضرات آیات صانعی، خلخالی، مشکینی و مرحوم آذری قمی به آیت الله منتظری در نماز جمعه قم در خرداد 62 اقتدا کرده اند. (منبع عکس: وبلاگ تورجان)

*******************

آن‌چه در این پست می‌خوانید، برگی است از خاطرات آیت‌الله منتظری که به کوشش یکی از دوستان، متن آن در سایت گرداب ارائه شده است. (اینجا)


من یک وقت در همان زمان‌ها در اطراف نجف‌آباد بودم. آمدند به من گفتند دو نفر حکم اعدام ‌آن‌ها صادر شده است. یکی دختر خواهر آقای حاج تقی رجایی، دختر سیزده ساله‌ای است که من خانواده‌ی او را به‌خوبی می‌شناختم و از افراد متدین نجف‌آباد بودند و دیگر آقای لسانی که با مرحوم محمد ما خیلی رفیق بود و از افراد فعال انقلابی بود. گفتند مجاهدین خلق این‌ها را تحت تأثیر قرار داده‌اند و با ‌آن‌ها همکاری داشته‌اند و لذا به اعدام محکوم شده‌اند... گفتم جرم این‌ها چه بوده؟ گفتند به آن دختر سیزده ساله در زندان گفته‌اند مگر امام را قبول نداری که این حرف‌ها را می‌زنی؟ و او هم روی همان غرور نوجوانی گفته بود: «نه، من امام را هم قبول ندارم.» خوب در جدل و بحث این حرف‌ها پیش می‌آید. یک روز من به مرحوم امام گفتم: «اگر فرضاً کسی بگوید من از مسعود رجوی خوشم می‌آید و از آخوند جماعت، حتّی آقای خمینی خوشم نمی‌آید، ولی با سیاست کار ندارم و می‌خواهم به کسب و کار مشغول باشم، و می‌دانیم راست می‌گوید، آیا باید او را زندانی کرد؟» ایشان فرمودند: «نه، چرا او را زندانی کنیم؟» و بالأخره از من انتظار داشتند که برای پیش‌گیری از اعدام آن دو نفر اقدامی انجام دهم. من فکر نمی‌کردم که ‌آن‌ها را به همان زودی بخواهند اعدام کنند. چون در زمان سابق اگر کسی را می‌خواستند اعدام کنند، دادگاه اوّل، دادگاه دوم، حق فرجام‌خواهی، دیوان عالی کشور، و گاهی تا شخص شاه امضا نمی‌کرد کسی را اعدام نمی‌کردند. در ذهن من این بود که فرصت هست و ما بعداً مسأله را پی‌گیری می‌کنیم. فردای همان روز آمدند گفتند: «آن دو نفر را دیشب اعدام کرده‌اند.» من خیلی تعجب کردم. خدا شاهد است همان‌طور خشکم زد. جاهای دیگر هم مانند این موارد بود و ما کم و بیش از آن اطلاع پیدا می‌کردیم..

...

زهرا در این رابطه گفت:

«فقط می شنویم اعدام. خدا می دونه چه رنجی پشت این کلمه است. انتظار برای اعدام به نظرم از خودش وحشتناک تره. تا قبل از این که(( دیوار )) رو بخونم خیلی تصویر و تصوری از اعدام نداشتم, واقعا وحشتناکه!»

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: سیاستمدارانه