تبليغاتX
چرکنویس
سه شنبه دهم شهریور 1388

علمای بی‌کار، ‌آن‌ها که چیز مهم‌تری به فکرشان نرسیده و یا فکرشان به چیز مهم‌تری قد نداده است، نشسته‌اند و با مقوله‌ی «تنهایی» ور رفته‌اند و آن را به انواع و اقسام و اشکال مختلف طبقه‌بندی کرده‌اند و تشریح نموده‌اند.

یکی از ‌آن‌ها می‌گوید که دو جور تنهایی داریم. در یک مدل کسی را دارید که تلاش می‌کند شما را از تنهایی در بیاورد، و در مدل دیگر، کسی را دارید، اما تلاشی نمی‌کند که شما را از تنهایی در بیاورد.



نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

وای جنگل را بیابان می‌کنند

دست خونآلود را پیش چشم خلق پنهان می‌کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا

آن‌چه این نامردمان با جان انسان می‌کنند

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

1 ـ حدود نه ماه پیش سوار کشتی فلهبر ایرانبیرجند شدم و همانجا بودم تا هفتهی پیش که از کشتی تونگهام پیاده شدم. (نام و ملیت کشتی، سه چهار ماه پیش عوض شد.) در این مدت سفری به فرانسه داشتیم که سعادت دیدار با برج ایفل و موزهی لوور نصیبمان شد. از این که بگذریم، سفرهایی به کانادا، چین، و استرالیا داشتیم که سعادت دیدار هیچ جا و مکانی از این‌ها نصیبمان نشد.

(جاذبههای توریستی پاریس)


2 ـ در این چند ماه، به مقدار زیادی به ارج و قربمان اضافه شد و فهمیدیم که ارزش دزدیده شدن داریم. دزدان دریایی سومالی، حدود هشت ماه پیش با ربودن کشتی ایراندیانت اعلام موجودیت کردند و با ربودن کشتیهای دیگری از ملیتهای مختلف (از جمله دو مورد دیگر از ایران)، ثابت کردند که قویتر از آن هستند که انتظارشان را داشتیم و الآن هم که در فکر گسترش قلمرو خود هستند و دزدیهای موفقی هم در اقیانوس هند داشتهاند.


3 ـ حدود سه چهار ماه پیش، سایت گرداب به رحمت خدا رفت. میزبان سایت گرداب (هاستایران)، علی‌رغم قرارداد سه ساله‌ای که با ما داشت و هزینه‌ی آن را هم پیش‌پیش گرفته بود، بر اثر یک اشتباه ساده، خدمات خود را قطع کرد و این کار باعث به باد رفتن دامنه‌ی سایت (seapurse.com) شد. با کلی چک و چانه، توانستیم حضرات را راضی کنیم که با هزار منت، یک دامنهی دیگر به جای قبلی به ما بدهند (seapurse.net) و یک قول هوایی هم دادند که هر وقت آدرس اصلی آزاد شد، آن را دوباره برای ما کنار بگذارند. برای جلوگیری از تکرار اشتباه، خودمان از مکان دیگری، seapurse.ir را هم خریدیم و پارک کردیم. جالب این‌جا بود که دوستان هاستایرانی ما حاضر نشدند حتّی یک معذرتخواهی ساده بکنند و ناراحت هم بودند که چرا در صفحه‌ی اوّل سایت (پس از بازگشایی مجدد) ماجرا را نوشتهایم. حالا اگر شما دوستانی که این مطلب را می‌خوانید، میزبان خوبی سراغ دارید، مرحمت فرموده به بنده هم نشانش بدهید تا شاید دیگر از این دست اتفاقات نداشته باشیم.



(در لباس رزم)


4 ـ فرآیند دید و بازدید از دوستان موجود در دنیای واقعی را در روزهای اوّل به انجام بردم. تجدید میعاد با دوستان تلفنی، اخیراً به انجام رسیده و از امروز یا فردا، به سراغ دوستان اینترنتی خواهم رفت. لطفاً اگر از دو گروه اوّل هستید و این مطلب را می‌خوانید و امّا اظهار ارادتی از این‌جانب دریافت نکرده‌اید، به بنده تذکر بدهید و یادآوری کنید. امّا اگر از گروه سوم هستید، حداقل یک هفته تأمل فرمایید تا خودم پیش‌سلام شوم و بعد هم حمل بر بی‌ادبی نفرمایید اگر تأخیر افتاد.



5 ـ جالب‌تر از همه این بود که مرداد ماه پارسال، وقتی می‌رفتم، همین‌طور هوایی گفتم که در نمایشگاه کتاب برمی‌گردم و دقیقاً هم در نخستین روز نمایشگاه کتاب برگشتم و در دومین روزش، سالگرد دومین روز از نمایشگاه کتاب پارسال را جشن گرفتم!...




نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
شنبه بیست و نهم تیر 1387
این مطلب در سایت گرداب نیز به ثبت رسید و کلیه پیامهای مربوط به آن نیز در آن مکان درج خواهند شد.

http://www.seapurse.com/blog.php?ID=72

1 ـ گفته می‌شود دریانوردان از حقوق بالایی برخوردارند. حقوق متوسط یک دریانورد با چهار یا پنج سال سابقه‌ی کار، در حدود دو میلیون تومان در هنگام مأموریت (که به دلار پرداخت می‌شود) و سیصد هزار تومان در هنگام مرخصی است. این در حالی است که میزان خالص دریافتی یک مهندس مکانیک شاغل در یک کارخانه‌ی صنعتی، با همین حدود سابقه‌ی کار، کم‌تر از یک میلیون و دویست هزار تومان نیست. با این تفاوت که مهندس مکانیک مزبور در تمام طول سال این حقوق را دریافت می‌کند و هرگز از خانواده دور نیست و طعم امواج بی‌امان و موقعیت‌های اضطراری بسته به جان را نمی‌چشد.

2 ـ گفته می‌شود که دریانوردان دائماً به سفرهای خارج از کشور می‌روند. این البته صحیح است. امّا یادآوری می‌کنم که با یک کشتی کانتینری تندرو، حدود ده روز تا دو هفته زمان لازم است تا به کشوری مانند بلژیک برسید و بیست‌وچهار ساعت بعد آن‌جا را ترک کنید! و با یک کشتی فله‌ی معمولی، حدود بیست روز این مسیر را طی می‌کنید و دو یا سه روز توقف دارید. لازم به توضیح نیست که همه‌ی سفرها منتهی به بلژیک نمی‌شوند و بسیاری اوقات سر از پاکستان و یمن و سودان و غنا و آفریقای جنوبی در می‌آورید. بگذریم از کشورهایی که به ایرانیان اجازه‌ی ورود به شهرهایشان را نمی‌دهند.

3 ـ هنگامی که تصور می‌کنید پس از یک سفر طولانی به خانه بازگشته‌اید، در واقع تازه روند معمولی شدن را آغاز نموده‌اید. شما هنگامی به‌راستی بازگشته‌اید که: ساعات خواب و بیداری‌تان به شکل معمول بازگشته باشد؛ ساعات گرسنه شدنتان به شکل معمول بازگشته باشد؛ در خواب و بیداری توهم حرکت و موج خوردن را نداشته باشید؛ با دیدن تلویزیون خود دلتان نخواهد که با طناب و تسمه آن را به جایی ببندید و محکم کنید؛ با دیدن گلدان روی دکور دلتان نخواهد آن را برداشته و زمین بگذارید؛ با شنیدن صدای بوق اتومبیل‌ها به فکر آلارم‌های موتورخانه نیافتید و شروع به حدس زدن موارد احتمالی نکنید؛ دائم به موبایل خود نگاه نکنید که ببینید آیا رومینگ جایی را می‌شناسد یا نه؛ و در برخورد با ناملایمات روزمره الفاظ رکیک به ذهن و زبانتان خطور نکند. این بازه‌ی زمانی در یک انسان معمولی حدود یک ماه طول می‌کشد. در یک «سیب‌زمینی حداکثری» مثل من دو هفته طول می‌کشد و کم‌تر از آن اصلاً متصور نیست. بگذریم که خیلی‌ها شکایت دارند که این بازه تا آغاز سفر بعدی‌شان ادامه دارد.

4 ـ یک مشکل عظیم دریانورد بودن این است که در مدت تعطیلات، هر گاه به یکی از دوستان، اقوام، آشنایان، فامیل بسیار نزدیک یا بسیار دور، و... برمی‌خورید، فوراً اوّلین سؤالی که می‌پرسد این خواهد بود که «کی می‌ری دریا؟» انگار که روی دوش ‌آن‌ها سوار شده باشید! مشکل عظیم دیگر این است که هر بار که از سفر بازمی‌گردید از شما می‌پرسند: «خوش گذشت؟ کجاها رفتید؟». این درست است که صحنه‌ی غروب خورشید در میانه‌ی دریا زیباست، این درست است که منظره‌ی آسمان شبش را در هیچ‌جای دیگر نمی‌توانید ببینید، امّا آن‌جا محیط کار است. چه بسیار هفته‌ها که می‌آیند و می‌روند و شما پایتان را روی عرشه نمی‌گذارید و یا عبور می‌کنید و نیم نگاهی هم به سطح آب نمی‌اندازید.

5 ـ شما به روایت استانداردهای I.L.O. (اداره کار در سازمان ملل متحد) یکی از سخت‌ترین مشاغل دنیا را دارید که در کشورتان اصلاً شغل سخت محسوب نمی‌شود. برخی از معیارها برای تعریف سخت بودن شغل عبارت است از: دوری از خانواده (بیش از یک هفته)، کار در ارتفاع، کار در مجاورت مواد شیمیایی، کار در محیط پر سروصدا، عدم تعادل آب و هوایی، کار در مناطق بسیار گرم یا بسیار سرد، کار در مجاورت امواج رادیویی، کار در مجاورت مواد رادیواکتیو، حقوق پایین نامتناسب با ماهیت کار، نبود تضمین شغلی، عدم وجود امنیت اجتماعی و مالی، و.... جمعاً حدود 30 معیار وجود دارد که دریانورد بودن، متضمن حداقل 11 مورد از آن‌هاست. (و مثلاً اگر بار رادیواکتیو یا قابل انفجار یا مسموم‌کننده روی کشتی باشد، خطرات مربوط به ‌آن‌ها اضافه می‌شود.) یک کارگر معدن، در مجاورت تنها هشت مورد، و یک روزنامه‌نگار در مجاورت حداکثر سه مورد از آن‌هاست.

6 ـ شما شغلی دارید که هیچ‌کس نمی‌داند چه کار می‌کنید. برخی صحنه‌های فیلم کشتی تایتانیک پیش چشمشان ظاهر می‌شود، برخی فکر می‌کنند که دائم در حال جنگ با ناوهای آمریکایی هستید و از شما می‌خواهند که شجاع باشید، برخی می‌پرسند که هر بار چند ماهی می‌گیرید؟ و این که آیا می‌توانید برای خودتان تلویزیون بخرید یا نه!!! این مورد البته دروازه را برای خالی بستن، به حد وفور تا مرز بی‌نهایت باز می‌کند که برای یک سال نخست اشتغال بسیار مفرح و جالب خواهد بود.

7 ـ بارها دانشجویان رشته‌های مختلف از من راهنمایی خواسته‌اند که چگونه می‌توانند با تغییر رشته‌ی دانشگاهی، وارد عرصه‌ی دریانوردی شوند و اگر چنین کنند، آیا موقعیت کاری خوبی در آینده خواهند داشت یا خیر. در حالی که ما برای بامداد فردایمان نمی‌توانیم برنامه‌ریزی دقیقی داشته باشیم، من چطور باید پاسخ این سؤال را بدهم؟ ضمن این که با توجه به اوضاع کنونی، شما در هر رشته‌ای که درس بخوانید تفاوتی ندارد و به هر حال، موقعیت کاری نصیبتان نخواهد شد.

8 ـ و از همه مهم‌تر این که شما در تشکیل خانواده هم مشکل خواهید داشت. خانم‌ها یا حاضر به ازدواج با شما نمی‌شوند، و یا پس از اعلام آمادگی ممکن است شما را «یک جور خوش‌شانسی آلوده به بدشناسی» بخوانند؛ بگذریم از مشکلاتی که در اثر عدم حضور شما، بعدها در روابط با همسر و فرزندانتان تأثیر خواهد گذاشت.


این مطلب در سایت گرداب نیز به ثبت رسید و کلیه پیامهای مربوط به آن نیز در آن مکان درج خواهند شد.


نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
یکشنبه شانزدهم تیر 1387

ذکر چند نکته در این برههی زمانی بسیار مفید فایده است:

در این پست چند نکته نوشته بودم خطاب به دوستانی که در این وبلاگ آمده و رفته و پیامی گذاشته بودند. چون آنها هم پاسخهایی را دادند، همه پاسخهای زیبایشان را ذیل همین پست اضافه میکنم.




ادامه مطلب
نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
جمعه چهاردهم تیر 1387
چند وقتی بود که درگیر بحران هویت بودم و به سلامتی دارد تمام میشود.

موضوع از این قرار بود که شناسنامه من گم شده بود و کارت ملی هم نداشتم. حالا باید شناسنامه المثنی میگرفتم و با شناسنامه المثنی تقاضای کارت ملی میکردم و با کارت ملی، گذرنامه تمدید میکردم و با گذرنامه، شناسنامه دریانوردی تمدید میکردم و با این شناسنامه، بقیه مدارکم را، که از خوش روزگار، همه با هم تصمیم داشتند و دارند که مرداد 87 به سرانجام برسند...
این را بگذارید کنار این مطلب که تعطیلات بنده تا 27 تیر ماه بیشتر نیست و تا آن موقع بحران باید حل شده باشد.
به لطف خدا گره کور قضیه باز شده است. حدود دو ماه و نیم درگیر دریافت شناسنامه المثنی بودم، دو روز برای ثبت نام کارت ملی و دریافت کارت موقت، و دقیقاً دو روز برای گذرنامه.
هرچند که در ثبت احوال گیر کسی افتادم که کپی شناسنامه را برای درخواست شناسنامه المثنی لازم میدانست (حالا بیا و بگو شناسنامه ای که ندارم، کپیشو از کجام در بیارم بدم؟!) در گذرنامه به خاطر مفقود شدن یک عدد مهر، جناب سرهنگ دستور دادند به جای پلیس +10 همان جا مدارکم را ارائه بدهم و وظیفه شناسان گذرنامه هم نامردی نکردند و در کمتر از 48 ساعت محصول را به در منزل فرستادند.

همه این خضعبلات را نوشتم تا بگویم که حل شدن بحران هویت، بیشتر اوقات خوب است. اما گاهی پیش میآید که کسانی پیدا شوند و از حل شدن این قبیل مشکلات راضی نباشند. و گاهی پیش میآید که این اشخاص، دقیقاً همانها باشند که دوستت دارند و دوستشان داری.

ضمن اظهار ارادت تام به این گونه اخیر، متأسفانه بحران هویت در شرف اتمام است و اینجانب امیدوارم پیش از سفر قندهار (قندهار که همین نزدیکیهاست!! پیش از سفر دریا) از یک خداحافظی جانانه بهره مند شوم... (به مصداق عبارت شریف «فتح جانانه و استیلای وحشیانه»!!!)

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387


 

تصویری که ملاحظه می‌فرمایید برای هم سن و سالان ما، یعنی  متولدین حدوداً از 1355 تا 1362 یادآور خاطرات شیرینی است.

بله. به همین راحتی! باورمان نمی‌شد که این‌طور شود. ولی ما بزرگ شدیم...

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
شنبه هجدهم خرداد 1387
دو کاجدر کنار خطوط سیم ِ پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند

سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند

روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد

یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار، از تو بیزارم

دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟

بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او

سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست

گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند
نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
یکشنبه پنجم خرداد 1387

من پوستین رو ول کردم، پوستین من رو ول نمیکنه.

این ماجرای تکنولوژی هم مصیبتی شد. از آنجا که اینجا فقط یک چرکنویس است و اگر خواستم مقاله جدی بنویسم در سایت خودم مینویسم، پس من حق دارم هر خضعبلاتی که به ذهنم خطور کرد را عیناً اینجا بنویسم. قضیه تکنولوژی هم همین است و قصد پرداخت جدی به آن را ابداً نداشتم.

اما در مورد علم و تکنولوژی:

من به عنوان یک مهندس مکانیک و کسی که سه چهار سال است در خدمت ماشین آلات است، رابطه بدی با تکنولوژی ندارم. چرا که اگر نبود، حداقل من یکی از نان خوردن میافتادم. بگذریم که هنوز درست نفهمیدم که ما در خدمت ماشین هستیم یا ماشین در خدمت ما. سر کار که بیشتر ما بهش خدمت میکنیم و ماشین هم در عوض خدمتی که ما بهش میکنیم، کشتی ما را حرکت میدهد و صاحب بار کشتی را پولدارتر میکند و صاحب بار کشتی در عوض به صاحب کشتی یک پول توجیبی میدهد که خوشحال باشد و صاحب کشتی هم به ما یک پول توجیبی با هزار منت میدهد که بخوریم و نمیریم و در خدمت ژنراتور و کمپرسور و سایر دوستانمان باشیم.

و لازم به توضیح هم نیست که قبلا در نبود ماشین از اینجا تا شیراز را باید یک ماهه میرفتیم و حالا با ماشین در یک شبانه روز میریم و با هواپیما در یک ساعت میریم و فردای روزگار با یک چیزی که نه اسمش هنوز اختراع شده و نه طرحش به مغز بیکار کسی خطور کرده، در یک دقیقه میرویم و فرداتری خواهد آمد که هنوز نرفته به آن طرف رسیده ایم.

اما با این اوصاف این هدایای علم را هم باید به یاد داشته باشیم:

۱ ـ در روزگار گذشته ما به ماه نگاه میکردیم و سیمای معشوق را در آن جستجو میکردیم و حالا علم آمده و میگوید که در واقع کره ماه، سیاره ای است بی روح و زشت و نفرت انگیز، که فاقد و قاتل انواع اشکال ح یات است!

۲ ـ در روزگار گذشته ستارگان آسمان را نگاه میکردیم و هر کدام را دوستی از دوستان خود میپنداشتیم و تصور میکردیم آنها برای زیبا کردن آسمان شب خلق شده اند و در نهایت خوش فکری، آنها را در خدمت یافتن راه های گم کرده خود میدیدیم. اما حالا علم میگوید که ستارگان در واقع کراتی آتشین و جهنمی هستند که خورشید در برابرشان توپ فوتبالی بیش نیست.

۳ ـ علم را تنبلهای جهان به پیش برده اند. یک کارگر چاپخانه حوصله نداشته حروفچینی کند و ماشین چاپ را اختراع کرده. یک بیکاری نشسته و به در کتری خانه مادربزرگش نگاه کرده و ماشین بخار را اختراع کرده. یارو حال نداشته برود کانال تلویزیونش را عوض کند، دستگاه کنترل از راه دور را اختراع کرده.

۴ ـ در زمانی که مردم غارنشین بودند، آقای خانه صبح بلند میشد و میرفت که شکار کند و خانم خانه فوقش میخواست بدون هیچ ابزار کمکی، خود غار و اطرافش را تمیز کند. آقای خانه حوالی عصر با یک گوزن برمیگشت و تا یک ماه میخوردند و میخوابیدند و از زندگی و از گوشت گوزن لذت میبردند. اما حالا با این همه پیشرفت تکنولوژی، که اکثراً هم در خدمت راحت کردن کارهای ما هستند، اوقات فراغت ما کم شده که زیاد نشده. در یک خانواده امروزی، آقا و خانم خانه صبح تا شب کار میکنند به امید این که روزی روزگاری فرزندشان لذتی ببرد که او هم نمیبرد. تازه اگر خانم صرفاً خانه دار باشد و نخواهد کار کند هم با این همه جاروبرقی و اجاق گاز و مایکروویو و پاستاپز و قهوه ساز و هزار چیز عجیب و غریب دیگر، باز هم هر چقدر کار کند، باز هم کار خانه تمامی ندارد.

یک توضیح واضحات بی ربط هم بدهم:

نوشتن در اینجا، به معنی ننوشتن در سایت خودم، و رها کردن آن مکان دلپذیر نیست. محض مثال عرض میکنم که همین دیروز کتاب به نام "پلورالیزم دینی" اثر آیت الله سبحانی به کتابخانه فخیمه اضافه شد و چند روز پیشترش هم با افاضه فیض وزیر ارتباطات، مبنی بر بالا بودن سرعت اینترنت در ایران، مقاله ای در دفاع از نظر ایشان نوشتم که ظاهراً آمار بازدیدش خوب است.

این سایت که عرض میکنم، در اینجاست:

www.seapurse.com

 

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
شنبه چهارم خرداد 1387
امروز یک مصداق دیگر هم در رد بدون قید و شرط تکنولوژی رؤیت کردم. آقاپسری ناحیه میکروفون موبایلش را بوسید و میشود به راحتی حدس زد که در آن سوی خطوط ارتباطی چه جور کسی نشسته بوده است. چه ربطی داشت؟ خب، اگر این تکنولوژی موبایل نبود و واسطه بوسه این دو نمیشد، قاعدتاً بوسه آنها بی واسطه دلنشین تر بود.

امروز را یک ضربدر کنارش بزنید تا بعد ببینیم چه میشود.

یک اخطار هم بدهم به آقاپسرها و دخترخانمهایی که در پی روابط عاشقانه هستند. قبل از هر گونه ربودن و سرقت دلهای یکدیگر، بروید یک آزمایش خون بدهید که خدای نکرده جفتتان با هم تالاسمی مینور نداشته باشید.

این دیگر خیلی ستم است که با هزار بدبختی و عبور از هفت خوان رستم و استفاده از انواع شیوه های نوین زدن مخ خانواده و رد هزاران بلای ریز و درشت دیگر، آخر سر برسی به جواب آزمایشگاه که به صراحت میگوید ازدواج ناممکن است.

حالا میشد مخ این و اون رو زد. با این علم و تکنولوژی بی شعور چه کنیم؟

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه 
جمعه سوم خرداد 1387
علم فیزیک، از روز پدید آمدنش، همواره مزاحم زندگی راحت انسانها بر این دنیای خاکی شده است.

فکرش را بکنید، قبل از این که قانون اینرسی کشف شود مردم چقدر راحت بودند!؟ نه گریز ار مرکزی بود و نه نیروهای واکنشی که مراحم با باشند.

قبلاً میرفتی و میآمدی کلی کار انجام میدادی. حالا میگویند که نخیر. در واقع چون جابجاییت صفر است اصلا کاری انجام ندادی.

خب این که نشد.

بدترین نمونه اش را در یک پارک شخصاً شاهد بودم:

دخترخانمی و آقاپسری، فارغ از دنیای بیرون، نشسته و اختلاط میکردند و از زندگی آینده شان میگفتند که ناگهان آقاپسر، چشمش به تلفن همراهش افتاد و سراسیمه به گوشش گذاشت و گفت: الو.

چند درصد احتمال داشت که دقیقاً دستش رفته باشد روی شماره مادرش و به مدت چهار دقیقه و نه ثانیه تماس را برقرار کرده باشد و مادرش هم که اصلاً به رعایت حریم خصوصی افراد معتقد نبوده و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

من که هیچ دوست نداشتم در این وضعیت بخصوص، جای آقاپسر توی پارک باشم.

لعنت بر تکنولوژی...

مؤخره: نرگس خانم پیام گذاشته و نوشتند که ارتباط پارک را با علم فیزیک متوجه نشده اند. نکته اش در تکنولوژی نهفته در آن گوشی موبایل است. بگذریم که مطالب این وبلاگ را بنا هم ندارم زیاد پخته بنویسم. از آنجا که در وبلاگ نرگس خانم جایی برای ثبت کامنت نیافتم و آدرس ایمیلشان هم ظاهراً اشتباه است، همین جا جواب دادم و امیدوارم که بیایند و ببینند.

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: متفرقه