تبليغاتX
چرکنویس
دوشنبه سی و یکم تیر 1387

1 ـ یکی دو هفته پیش جلوی دانشگاه تهران دنبال کتاب می‌گشتم که چشمم به یک DVD مجموعه‌ی کتاب‌های الکترونیک خورد. فروشنده گفت که عضو «کانون کتاب کتابخانه ملی»(؟!) است و این‌ها را از آن‌جا آورده است. دو هزار و پانصد تومان پول نازنینم را دادم و DVD را گرفتم و آوردم منزل و باز کردم و دیدم که عین آمار، بدون حتّی یک مورد اضافه، کل کتاب‌های سایت گرداب را که با خون دل ظرف چند سال تهیه کرده‌ایم، در آن گذاشته است و به ملت می‌فروشد. در مدتی که من داشتم می‌خریدم، دو نفر دیگر هم آمدند و خریدند که نشان می‌دهد فروش بسیار بالایی هم دارد! و چرا نداشته باشد؟ چه خریدی عزیزتر از کتاب؟ امّا موضوع این‌جاست که یا سایت گرداب همان «کانون کتاب کتابخانه‌ی ملی است»، یا خانم فروشنده در واقع من هستم (یا بالعکس)، یا باید به هر قیمتی شده پول درآورد، ولو از خدماتی که دارد جای دیگر به صورت رایگان ارائه می‌شود.

2 ـ به عمل شریف وبگردی مشغول بودم که در سایتی دیدم کل کتاب‌های گرداب را معرفی کرده و لینک مستقیمشان را گذاشته و هیچ اسمی هم نبرده است. برایش پیام گذاشتم و توضیح دادم که حالا اسم ما را نیاوردی، فدای سرت. این لینک‌های مستقیم به سایت صدمه می‌زنند. لطف کن و برشان دار. هفته بعد آمدم و دیدم پیامم حذف شده است و لینک‌ها به قوت خودشان پابرجایند. دوباره پیام گذاشتم و این بار اضافه کردم که چرا پیام من را سانسور کرده است؟ پاسخ را (که در وب ایشان درج شده) قرائت بفرمایید:

«... نگرانی جنابعالی برای چیست؟! اگر هدفتان رساندن این کتابهای از نو تایپ شده به مردم است مگر فرقی میکند از چه لینکی صورت بگیرد؟! اگر قرار شد ٭٭٭٭٭ با ارایه این کتابها بدنبال کسب سود باشد تماما متعلق به شما خواهد بود!! ... جناب کامکار برای شما و برای امثال شما واقعا متاسفم! گویا علیرغم ادعایتان با ادب و فرهنگ بیگانه اید! تاسف بارتر این که گوهرهای گرانبهای اشخاصی مثل شریعتی و سروش را در ویترینتان گذاشته اید!»

حالا حوض بیار پرش کن!!

3 ـ دو سه شب پیش متوجه شدم یک آدم پرهمت و باپشتکاری بیش از یکصد کتاب را از سایت گرداب دانلود کرده است و در 4shared آپلود کرده و با یک عالم کتاب دیگر که خدا می‌داند از کجاها کش رفته، در وبلاگی با عنوان «اوّلین و بزرگ‌ترین کتابخانه‌ی مجازی ایران» گذاشته و قید هم کرده است که هر گونه استفاده از کتاب‌ها در سایت‌ها و وبلاگ‌های دیگر مشمول قانون کپی‌رایت (؟!) می‌شود و ممنوع است و از بازدیدکنندگانش خواسته بود متخلفان را به او معرفی کنند. جالب است که نتوانسته بود فایل PDF کتاب‌ها را بشکند یا نخواسته بود به خودش زحمت بدهد و نام و نشان سایت‌های اصلی، همچنان در فایل‌ها قابل ملاحظه‌اند.

4 ـ پیام‌ها و پیشنهادهایی که برای سایت گرداب می‌آیند، منهای تشکرات، اغلب شامل معرفی و درخواست کتاب هستند یا اعلام آمادگی برای همکاری فرهنگی با سایت، و گاهی انتقاد از طراحی و عملکرد سایت و البته همگی محترم و باارزش. امّا از این دست پیام‌های خواندنی هم گاهی می‌آیند. توجه کنید:

«پیشنهادی که دارم این هست که در سایت خوبتون بخشی رو برای آموزش آشپزی و شیرینی‌پزی اختصاص بدین. مرسی.»

«چطوره از كاربران بخواهيم خواب هايي رو كه مي بينند در اين سايت در يك بخشي بنويسند. و  از بقيه بخواهيم راجع به ان نظر بدن فكر كنم كار جالبي باشه.»

و از همه زیباتر: «لطفاً یه قسمتی بزارین برای دوست‌یابی و انتخاب همسر.»

دیر نیست پیشنهادهایی بگیریم مبنی بر افتتاح قسمتی از سایت برای تعریف کردن جوک و لطیفه، کلیپ‌های خانوادکی بازیکران، شیرین‌کاری و تردستی، تقلید صدای حیوانات و احشام، و....

پیشنهاد می‌کنم دوستانی که معتقدند هر مکانی را باید حتماً مبتذل کنند تا خیالشان راحت باشد، به جای این که این‌طور در اینترنت پراکنده باشند، همه یک جا جمع شوند و فعالیت کنند و اسمش را مثلاً بگذارند «چرت و پرت دات آی آر» یا «خزعبل دات نت» (با همین املای صحیح) یا خیلی راحت «کلوب دات کام» (که این آخری چندی است توسط این فرهیختگان فتح شده است و بسیاری از دوستانی که آن‌جا داشتیم را رمانده و فراری کرده است.)

5 ـ و در پایان بی‌مروتی است اگر یادآوری نکنم آن‌چه این‌جا نوشته شد، یکی از هزار بیش‌تر نیست و موج استقبال کتابدوستان در فرآیند تولید کتاب‌های الکترونیک، از تایپ و گسترش و نشر گرفته تا همکاری در خطایابی املایی کتاب‌ها و یاری در بهبود کیفیت ‌آن‌ها (چه در سایت گرداب و یا هر کتابخانه الکترونیک دیگر)، هر عاقل باوجدانی را به کرنش می‌آورد.


 

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: عاقلانه 
شنبه بیست و دوم تیر 1387
این یک اعلامیه، و یا شاید من منشور اخلاقی من در آوردی است.

ـ ما این حق را نداریم در هیچ شرایطی و به هیچ بهانه‌ای به یکدیگر بی‌احترامی کنیم و در کلام و رفتار، از دایره‌ی ادب خارج شویم. این اصل به‌خصوص در شرایط عصبانیت، لزوم خود را به ما می‌نمایاند.

ـ ما باید به هر ترتیبی هست، خوی انتقادپذیری را در خود بالا بریم. ما اجازه نداریم از موضع حقیقت با کسی سخن بگوییم. ما اجازه نداریم آگاهی‌هایی را که تاکنون به دست آورده‌ایم، مطلق بدانیم و بحث با دیگران را «راهنمایی» آنان تصور کنیم و مخالفان خود را ـ حتی در خیالات خود ـ «گمراه» بپنداریم.

این انتقادپذیری باید آن‌چنان بی‌حد و مرز باشد که حتّی در اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین اعتقادات ایمانی خود نیز، بدون سر سوزنی دلخوری، قادر به دریافت نظرات مخالف و تفکر آزادانه باشیم.

تبصره: از آنجا که ما دانای کل نیستیم، لزومی ندارد که هر گاه برهان‌های عقلی ما را به جایی که خواستیم نرساندند، از مسیر خود بازگردیم. امّا لازم است در چنین شرایطی، فوراً باید به دنبال برهان مناسب بگردیم و آن را در صورت وجود بیابیم خود را مسلح به آن کنیم.

ـ ما اجازه نداریم در برخورد با دیگران، به اعتماد تحصیلات دانشگاهی، معرفتی، مراتب دینی و شغلی، یا هر دارایی دیگری، شعور و درک خود را در مسائل، سر سوزنی بالاتر از دیگران فرض کنیم. ممکن است دانش ما در برخی مقولات فراتر از دیگران باشد، امّا مجاز نیستیم این مسأله را به مقولاتی همچون «درک» و «فهم» تعمیم دهیم.

ـ ما به هیچ عنوان اجازه نداریم به اعتقادات و مقدسات دیگران اهانت کنیم. انتقاد علمی و عقلی و برهانی نیز، اگر می‌دانیم که مخاطب ما گنجایش دریافت بی‌تعصب آن را ندارد، توهین محسوب می‌شود و اگر شخص ما را مستقیماً و صراحتاً به چالش عقلی فرانخوانده باشد، باید از ورود به آن خودداری کنیم.

ـ رعایت حقوق دیگران، در ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین مسائل روزمره نیز نباید از یاد و خاطر ما برود. ما اجازه نداریم اتومبیل خود را در پیاده‌رو پارک کنیم. ما اجازه نداریم معابر عمومی را آلوده نماییم. ما اجازه نداریم با ایجاد سروصدا در آپارتمان خود اسباب آزار همسایگان را فراهم کنیم. بوق خودروی ما تنها برای شرایط اضطراری هنگام رانندگی نصب شده و اجازه‌ی استفاده‌های ابتکاری از آن را نداریم. ما اجازه نداریم با آب لوله‌کشی شهری پیاده‌روی جلوی مغازه‌ی خود را بشوییم. در ساعات کاری، ما موظف به انجام کار هستیم و بابت آن حقوقی می‌گیریم و هیچ بهانه‌ای برای اهمال روا نیست. ما در راه انداختن کار ارباب رجوع «لطف» نمی‌کنیم. این وظیفه ماست.

ـ «دروغ مصلحت‌آمیز، به‌تر است از راست فتنه‌انگیز.» همه‌ی ما در درون خود، درک روشنی از این جمله‌ی به ظاهر نادقیق داریم. به این درک باید احترام بگذاریم و استفاده از دروغ را در زندگی خود، به کم‌ترین حد ممکن آن برسانیم.

ـ همه‌ی ما در زندگی خود نقاط ضعفی داریم و می‌کوشیم ‌آن‌ها را برملا نکنیم. همه‌ی ما در تنازع برای بقا و رقابت‌های روزمره‌ی خود، آگاهانه یا ناآگاهانه می‌کوشیم نقاط ضعف دیگران را دریابیم و برای روز مبادا در حافظه‌ی خود ذخیره کنیم. استفاده از نقطه‌ضعف‌هایی که ربطی به موضوع رقابت ندارند، کار صحیحی نیست و باید از آن بپرهیزیم.

ـ موازین اخلاقی ما ممکن است با دیگران تفاوت داشته باشد. موازین اخلاقی فردای ما ممکن است با آن امروز ما تفاوت داشته باشد. ما موظفیم به اخلاقیات روز خود پای‌بند باشیم و در هر حال، اجازه نداریم عرف اخلاقی دیگران را، اگر هم مورد تأیید ما نباشد، علناً زیر پا بگذاریم.

ـ ممکن از در جامعه‌ای زندگی کنیم که گردانندگان آن، تربیت اخلاقی ما را وظیفه‌ی خود بدانند و موازین اخلاقی خودشان را به ما نیز تعمیم دهند و ضمانت اجرای آن را به پلیس و نیروهای مسلح واگذار نمایند. چنین برخوردهایی نباید ما را از رعایت منشور اخلاقی خودمان باز دارد و گمان کنیم که زیر پا گذاشتن اصول مسلم اخلاق جمعی و فردی، روش درستی برای مبارزه با این ستم است.


مقدمه پس از متن:
اخلاق، از آن معرفت‌های شیرینی است که صحبت از آن دل‌انگیز است و لزوم رعایت آن، انکارناشدنی. امّا در تاریخ فهم و درک بشر، تعاریف بسیار بسیار متعددی از این نگار سرمست ارائه شده و گاه به چنان تناقضاتی رسیده‌ایم که منجر به انکار اصل آن گردیده است. نمی‌خواهم و دانش آن را ندارم که وارد این‌چنین بحث‌های سنگین و مردافکن فلسفی گردم. و به خوبی آگاهم که نسبی بودن اخلاق، حتی در این اصول زیربنایی نیز مصداق دارد. این حال...

یک مثال:
این پیام دو ثانیه پس از به روز شدن وبلاگ دریافت شد:
«سلام بسیار زیبا و با احساس با درکی عمیق و بینشی والا... نگاهم به حرفهایتان این است.. موفق باشید و پوینده و پاینده و پیروزر...دعوت میکنم به من هم سری بزنید.»
گذاشتن چنین مطلبی، هم شامل بند مربوط به دروغ میشود و هم شامل بند مربوط به احمق فرض کردن دیگران. من هرگز با چنین پیامی به چنین وبلاگی سر نخواهم زد و صد البته که این پیام را در هم در جا حذف کردم و این حذف را مشمول پدیده «سانسور» هم نمیدانم.
باز جای شکرش باقی است که من پسرم. و الاّ به جای یکی، دوازده سیزده تا مثال برایتان میتوانستم برایتان بزنم.
نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: عاقلانه 
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

چند سال پیش، یک بار که از کانال همیشه سوئز رد شدیم، صبح از خواب بلند شدیم و دیدیم یک گنجشک روی کشتی آمده و شب را خوابیده و صبح بلند شده دیده وسط یک عالمه آب است که تا چشم آدمیزاد کار می‌کرد (چشم گنجشک را نمی‌دانم) چیزی دیده نمی‌شد. سرعت پرواز جانور فوق‌الذکر کمتر از سرعت حرکت کشتی بود و برای ما ناظران ایستاده بر عرشه، این‌طور به نظر می‌آمد که گنجشک، هر بار که می‌پرد، رو به عقب پرواز می‌کند. این صحنه برای خود آن پرنده هم چیزی غیرعادی بود و هر بار به سرعت فرود می‌آمد و با تعجب به اطرافش نگاه می‌کرد. خلاصه آن‌قدر امتحان کرد که به پاشنه‌ی کشتی رسید و احساس خطر کرد که اگر باز هم تلاش کند، این بار وسط مدیترانه رها می‌شود و بعید است توانش را داشته باشد که تا یک استراحت‌گاه دیگر، یک‌نفس بتواند پر بزند. بنابراین، دست از تلاش کشید. آن‌قدر این خطر را عمیق ارزیابی کرده بود که وقتی ما بهش نزدیک می‌شدیم، فکر پر زدن هم به سرش نمی‌زد و سعی می‌کرد دوان دوان از دستمان فرار کند. و البته ما هم کرم نداشتیم و وقتی دیدیم این‌طور است، سعی کردیم دور و برش نرویم. یکی از سروران ملوان، بعد از یک نصف روز موفق شد باهاش دوست بشود و در مدت یک هفته‌ای که مهمان ما بود، برایش غذا می‌برد.

سرانجام کشتی ما به ایتالیا رسید و پرنده‌ی ما رفت تا زندگی جدیدی را در مکانی ناآشنا و جدید، تجربه کند.

هر بار که تجربه‌ی این گنجشک یادم می‌افتد، سرنوشت خودمان و این کشتی بی‌رحم و حرف‌نشنوی زمان و زندگی را به یاد می‌آورم...

نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: عاقلانه 
دوشنبه بیستم خرداد 1387
در خبرها خواندم که فرهنگسرای بهمن، مراسم دعای ندبه در جوار ضریح در حال ساخت حضرت عباس برگزار میکند.

آقایان در پاسخ به اتهامات وهابیان، که شیعه را سنگ پرست و ضریح پرست میخوانند، میگویند که ما به زیارت ضریح نمیرویم، بلکه هدف ما وجودی است که داخل آن ضریح خوابیده.

وقتی میپرسند پس چرا دست به ضریح میکشید و به صورت میمالید، میگویند چون نسبت به قبر، نزدیکترین جایی است که دستمان میرسد. اگر میتوانستیم از ضریح عبور کنیم، همین کار را با خود سنگ قبر میکردیم.

وقتی میگویند که نه، شما ضریح را تقدس میکنید، میگویند که حاشا، اگر این ضریح از روی قبر برداشته شود، جز قطعاتی فلز احتمالاً باارزش (به خاطر طلای به کار رفته و هنر مصرف شده) چیزی نمیماند و ما هم تقدس نمیکنیم و همجنان روی به جانب قبر احترام میگذاریم و به جانب قبله نماز میخوانیم و هیچ تقدس و پرستشی در کار نیست.

اینها که گفته شد و پاسخ داده شد، بخشهایی است نقل به مضمون، از مناظره شیخ عبدالرحمن العثمان، عالم وهابی، با آیت الله ناصر مکارم شیرازی.

با این اوصاف، برکت ضریحی که هنوز در حال ساخت است و هشت ماه دیگر حاضر میشود از چیست؟ چه تقدسی دارد ضریحی که هنوز در محل گمارده نشده؟

این سنت رو به گسترش جدید، حتی با همان توجیه ساده انگارانه هم پاسخ داده نمیشود.

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم، ابریم و نمی‌باریم...
نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: عاقلانه 
جمعه هفدهم خرداد 1387

خاله‌ای دارم و مثل خیلی از کسانی که خاله دارند، دخترخاله‌ای هم دارم.

پارمیدا خانم، دخترخاله‌ی خوشگل من، امروز وارد دومین سال زندگی‌اش شد و ساعاتی پس از نیمه‌شب، حکایتی عبرت‌آموز را تجربه کرد.

ماجرایی کوتاه است:

هواپیمایی ماهان، پروازی داشت از شیراز به تهران، در ساعت ده شب. این پرواز اوّل اندکی تأخیر کرد و بعد تأخیر طولانی شد و نهایتاً از مسافران خواستند که بلیت‌های دیگری بخرند و با پرواز بعدی در ساعت یک بامداد سفر کنند و بلیت‌های قبلی را هم بعداً می‌توانند به صورت تمام‌قیمت پس بدهند.

تا این‌جای کار مشکلی نبود.

با توحه به این که بلیت فقط به صورت یک سوم قیمت برای کودکان زیر دو سال، و تمام‌قیمت برای بقیه‌ی انسان‌ها عرضه می‌شود، و در نظر گرفتن این نکته که در لحظه‌ی پرواز مقرر هنوز پارمیدا زیر دو سال قرار داشت، پدر و مادرش هم برای او بلیتی با یک‌سوم بها خریداری کرده بودند. پدر و مادر خوش‌خیال پارمیدا، باز هم برای خرید مجدد، بلیت یک‌سوم بها خریدند.

ساعت یک بامداد که از دروازه (=گیت) عبور می‌کردند، مسؤول مربوطه با اعتماد به نفس به ساعت دیواری نگاهی کرد و گفت که یک ساعت از دو سالگی پارمیدا گذشته و باید بلیت تمام‌بها تهیه کند! و اصلاً و ابداً هم شوخی نمیکرد!

باقی ماجرا زیاد مهم نیست، هرچند که حدس زدنش هم خیلی دشوار نیست. تا همین‌جا را نقل کردم تا ببینیم که یک شرکت موفق هواپیمایی، از همین وقت‌شناسی‌های به ظاهر کوچک است که با این نظم و ترتیب و صلابت، به کار خودش ادامه می‌دهد.

تا کور شود هر آن کس که نتواند دید


 

پیام آقای ناصر باغبان، ذیل همین نوشته:

از: لوفت‌هانزا ايرلاينز
به: گاهان ايرلاينز
موضوع: درخواست برگزارى كلاس آموزش
با تقديم احترام، با توجه به اخبار دريافتى مبنى بر دقت، جديت و وقت‌شناسى بعضى از پرسنل محترم گاهان ايرلاينز، از آن مديريت محترم تقاضا مى‌شود تا با ارسال مدرس نسبت به برگزارى يك دوره‌ى آموزشى درباره نحوه تشخيص سن افراد و چگونگى حفظ مسافرين پس از يك تأخير چند ساعته و… اقدام نماييد. لازم به ذكر است كه كليه هزينه‌هاى رفت و برگشت و برگزارى كلاس‌ها بر عهده اين شركت بوده و پس از اتمام دوره‌ى آموزش از تمامى اساتيد تقدير خواهد شد.
لوفت‌هانزا ايرلاينز

از: گاهان ايرلاينز
به: لوفت‌هانزا ايرلاينز
با توجه به اتخاذ مواضع خصمانه از طرف دولت شما در گروه به اصطلاح 1+5، اين شركت در جهت حفظ و صيانت اقتدار ملى كشور، اقدام به تحريم كليه ايرلاين‌هاى مرتبط با كشورهاى 1+5 نموده است، لذا از ارسال هرگونه كارشناس و مدرس مورد نياز آن شركت معذور هستيم. باشد كه عبرت ديگر ايرلاين‌ها و كشورها شده و با دم شير بازى نكنند
گاهان ايرلاينز



نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: عاقلانه 
دوشنبه ششم خرداد 1387
نحوه انتخاب همسر، و راه های شناخت پیش از ازدواج، دغدغه هر جوان و هر خانواده دارای جوان است. این مطلب پیرامون این مسأله نوشته شده و در سایت خودم  (www.seapurse.com) هم منتشرش کردم. اگر حوصله ندارید به آنجا بروید و اما حوصله دارید که مطلب را بخوانید، روی «ادامه» کلیک کنید.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: عاقلانه