کتاب مستطاب خاطرات فقیه عالیقدر، حضرت آیتاللهالعظمی منتظری، بالأخره پس از مدتها تلاش، در سایت گرداب ارائه شد و فعلاً که با استقبال بسیار خوبی مواجه شده است.
شما هم به جمع خوانندگان این کتاب شبشکن بپیوندید.
آنچه در این پست میخوانید، برگی است از خاطرات آیتالله منتظری که به کوشش یکی از دوستان، متن کامل آن در سایت گرداب ارائه شده است. (اینجا):
بسمهتعالی
محضر مبارک آیتاللهالعظمی امام خمینی مدظلهالعالی
پس از سلام، با این که در اثر فرمایشات حضرتعالی و سایر تبلیغات، انتخابات نسبتاً در جو خوبی انجام شد و مردم با اشتیاق شرکت کردند و روی هم رفته بد نبود. ولی اکنون، در اثر ور رفتن به صندوقهای آراء و بعضی خط و خطوط و موضعگیریها، دارد یک حالت یأس و بدبینی در بین طبقات مختلف مردم، از علما، بازاریان، دانشگاهیان، و افراد مورد اعتماد شهرستانها پیدا میشود. همهجا صحبت این است که چند نفر عقل منفصل آقای امامی کاشانی که بیطرف نیستند. صندوقهای آرای همهی کشور را در اختیار گرفته و مطابق نظر خودشان انتخابات بعضی شهرها را باطل میکنند و نسبت به بعضی شهرها با ابطال بعضی صندوقها کاندیداها را بالا و پایین میبرند و به امضای شورای نگهبان میرسانند. پس قهراً این انتخابات مردم نیست. بلکه انتخابات دو سه نفر همفکر است. از یک طرف گفته میشود انتخابات آزاد است و مردم خودشان رشد و آگاهی دارند و از طرف دیگر با آرای مردم اینگونه رفتار میشود.
من به صحت و سقم این صحبتها کار ندارم. آنچه مهم است، نتیجهی آن است که هم قداست شورای نگهبان ملکوک میشود و هم انتخابات بیاعتبار میگردد و هم مردم مأیوس و ناراضی میشوند و در مرحلهی بعد، کمتر شرکت میکنند. اگر صلاح بدانید، شورای نگهبان را حضوراً بخواهید و دستور فرمایید تا مردم راه نیافتادهاند و به درگیری نرسیده، بیش از این به انتخابات و صندوقهای شهرستانها ور نروند و به همان گزارش و رأی هیأتهای نظارت شهرستانها که با نظر خودشان تعیین شدهاند، اکتفا کنند. و اگر فرضاً از افرادی در مورد بیطرف نبودن آنان شکایتی قابل توجه شده است، افراد دیگری را به جای آنان نصب کنند تا جلب اعتماد مردم شود. و الامر الیکم.
5 شعبان 1404 ـ حسینعلی منتظری (1362 شمسی)

حضرات آیات صانعی، خلخالی، مشکینی و مرحوم آذری قمی به آیت الله منتظری در نماز جمعه قم در خرداد 62 اقتدا کرده اند. (منبع عکس: وبلاگ تورجان)
*******************
آنچه در این پست میخوانید، برگی است از خاطرات آیتالله منتظری که به کوشش یکی از دوستان، متن آن در سایت گرداب ارائه شده است. (اینجا)
من یک وقت در همان زمانها در اطراف نجفآباد بودم. آمدند به من گفتند دو نفر حکم اعدام آنها صادر شده است. یکی دختر خواهر آقای حاج تقی رجایی، دختر سیزده سالهای است که من خانوادهی او را بهخوبی میشناختم و از افراد متدین نجفآباد بودند و دیگر آقای لسانی که با مرحوم محمد ما خیلی رفیق بود و از افراد فعال انقلابی بود. گفتند مجاهدین خلق اینها را تحت تأثیر قرار دادهاند و با آنها همکاری داشتهاند و لذا به اعدام محکوم شدهاند... گفتم جرم اینها چه بوده؟ گفتند به آن دختر سیزده ساله در زندان گفتهاند مگر امام را قبول نداری که این حرفها را میزنی؟ و او هم روی همان غرور نوجوانی گفته بود: «نه، من امام را هم قبول ندارم.» خوب در جدل و بحث این حرفها پیش میآید. یک روز من به مرحوم امام گفتم: «اگر فرضاً کسی بگوید من از مسعود رجوی خوشم میآید و از آخوند جماعت، حتّی آقای خمینی خوشم نمیآید، ولی با سیاست کار ندارم و میخواهم به کسب و کار مشغول باشم، و میدانیم راست میگوید، آیا باید او را زندانی کرد؟» ایشان فرمودند: «نه، چرا او را زندانی کنیم؟» و بالأخره از من انتظار داشتند که برای پیشگیری از اعدام آن دو نفر اقدامی انجام دهم. من فکر نمیکردم که آنها را به همان زودی بخواهند اعدام کنند. چون در زمان سابق اگر کسی را میخواستند اعدام کنند، دادگاه اوّل، دادگاه دوم، حق فرجامخواهی، دیوان عالی کشور، و گاهی تا شخص شاه امضا نمیکرد کسی را اعدام نمیکردند. در ذهن من این بود که فرصت هست و ما بعداً مسأله را پیگیری میکنیم. فردای همان روز آمدند گفتند: «آن دو نفر را دیشب اعدام کردهاند.» من خیلی تعجب کردم. خدا شاهد است همانطور خشکم زد. جاهای دیگر هم مانند این موارد بود و ما کم و بیش از آن اطلاع پیدا میکردیم..
...
زهرا در این رابطه گفت:
«فقط می شنویم اعدام. خدا می دونه چه رنجی پشت این کلمه است. انتظار برای اعدام به نظرم از خودش وحشتناک تره. تا قبل از این که(( دیوار )) رو بخونم خیلی تصویر و تصوری از اعدام نداشتم, واقعا وحشتناکه!»
«گالیله: در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمدهام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس میکنم توبه میکنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار میکنم و آنرا منفور و مطرود مینمایم.»
و یک توضیح:
دو پست پیشتر، وقتی نوشتم «سکوت شما مفاخر اسلام نشانه چیست؟» هنگامی بود که هنوز هیچ یک از آن مفاخر صحبتی نکرده بودند. از آقایان صانعی و منتظری، جز آنچه نوشتند و کردند و گفتند، انتظاری نداشتیم. دیگرانی هم بودند که با تأخیر صحبتهایی کردند و دیگران دیگری هم بودند که هنوز هم آرام و خونسردند. این سکوتها نشانه چیست؟
![]()

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی
وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی
هرکجا که خواهی باش
چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است
![]()

کلکم راعٌ و کلّکم مسؤول
![]()
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالمی را سوختند

تصور کنید من و شما درگیر مشاجره لفظی و
فکری هستیم و من ناگهان اشارهای کنم و دو نفر از پشت پرده بیایند و شما را کتک بزنند و
ناکار کنند و بیرون بیاندازند. ناظرین آگاه که جای خود دارند، هیچ سادهلوحی به ذهنش هم خطور نمیکند که من بر
شما پیروزی فکری یافتهام.
من تنها در صورتی به این کار دست میزنم که توان مقابلهی فکری با شما را نداشته باشم و این
نکتهای است آنقدر واضح
که تکرارش خندهآور
است. من با این کار ناتوانی خود را از مبارزهی مشروع، با بلندترین و رساترین صدا،
فریاد زدهام.
حریف تشنه به خدمت، در سال 1382، به
یاری رد صلاحیت گستردهی
رقبای خود، مجلس هفتم را از آن خود کرد و بر پیروزی خود شادمان شد و جشن گرفت و آنچنان
هیاهو به پا کرد که باور کردیم و باور کردند که این حیله کارساز آمده است و دیگر
نیازی به آن نخواهد بود.
اینک پنج سال از آن روز میگذرد و در
این پنج سال روزی هم از تلقینخوانی دست بر نداشتند که «مردم از اصلاحات سر خورده شدهاند».
فکر میکردیم سنگر فکری رقبا در این مدت
یکهتازی آنقدر خود را
تقویت کرده باشد که خود را بدون این ترفندها پیروز میدان نشان دهد.
امّا امروز با تهدید خاتمی به رد صلاحیت، آن هم وقتی هنوز خبر صریحی از حضور او نیست، نشان دادند که گفتمان شکستخورده، همچنان شکستخورده است و همچنان بر زمین گلآلود غلت میخورد و بدون چنین راهکارهایی، هنوز امیدی به پیروزی خویش ندارد.

در کشوری زندگی میکردیم که نامش مشخص نبود و در مکاتبات رسمی اداری و فرمانهای ممهور به نام شاهنشاهی، گاهی ایران، گاهی «ملک پارس»، و گاهی عنوانهای دیگر مییافت.
در کشوری زندگی میکردیم که حتّی از وجود شاهی توانا و قدرتمند و مستبد هم محروم بود.
با %95 بیسوادی و چیزی در همین حدود فقر، و با داشتن باسوادانی که هیچیک اندیشهای از خود و فارغ از دنیای دیگر نداشتند، چه جای ناراحتی از وقوع انقلاب مشروطه میماند؟
چه جای صحبت از «توزیع عادلانهی لذت» است؟ چه جای دعوت برای «به کمک یک نظم، به سمت نظر دیگر رفتن»؟
بستری نبود که نظمی را بر آن بنشانیم. معماری نبود که بنای نظم را برپا کند. ما حتّی از یک استبداد و زورگویی منضبط و منظم نیز محروم بودیم.
در چنین اوضاعی، چه جای صحبت از این گونه طبعات منفی انقلاب مشروطه میماند؟
اشاره: این مطلب خطاب به مقاله «در نقد مشروطه» است از دکتر مرتضی مردیها، که در کتاب «در دفاع از سیاست ـ لیبرال دموکراسی مقتدر» به چاپ رسیده است.
نشانی دانلود این کتاب
گفته هاي علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد.
علی لاریجانی: " با نشان
دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند .
ترجمه نیوزویک:
ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس:
ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:
علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی
به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.
http://shayeghrma.blogfa.com/

دیگی که برای من نجوشه
بذار کله سگ توش بجوشه
البته که این سخن هم مثل همه سخنهای دیگری که تاکنون توان گفتنشان در بشر بوده و گفته شده، هم میتواند درست باشد و هم غلط و من بر این باورم که بیشتر درست است اگر درست هم نباشد، بسیار پرکابرد و محبوب است، اگرچه اعترافی بهش نداشته باشیم.
اما از آنجا که مرد را باید در مقایسه با رقیبش شناخت، باید در نظر بگیریم و نهایتاً خوشحال باشیم که علی لاریجانی را بر صندلی ریاست مهمترین رکن دموکراسی در کشورمان میبینیم:
اجازه بدهید یک تاریخچه غیرمستند و تحلیلی را با هم مرور کنیم.
حداد عادل، به صورت آگاهانه، و با رویکردی تشنه به خدمت، فعالیت میکرد.
در همان زمان که بر کرسی فرهنگستان ادب پارسی تکیه زده بود و برایمان واژه میساخت، دل در دلجویی از روحانیت بسته بود و با ارائه نظریه احمقانه ای، «صندوق مرکزی حمایت از روحانیت» را پیشنهاد کرد که طی آن برنامه، کلیه کمکهای مردمی و بودجه های تخصیص یافته به امر مقدس کمک به روحانیت، به آن صندوق مرکزی میرفت و از آنجا انشعاب میگرفت. دلیل این حرف بسیار جالب بود. در همان سخنرانی، حداد عادل اشاره کرد که مرحوم مطهری با این کار صراحتاً مخالف بوده و عجیب این که این مخالفت صریح مطهری را به عنوان تأییدی بر نظرش عنوان کرد و گفت که «اگر مطهری الان زنده بود، حتما همین کار را میکرد!!»
بنگرید طرز دلیل آوردن یک انسان فرهیخته را...
درست پس از برگزاری انتخابات مجلس هفتم، حداد عادل به قم رفت و نظر مراجع را درباره این که رئیس مجلس غیرروحانی باشد پرسید. این کار قبل از آن انجام شد که مزه دهان نمایندگان انتخاب شده را بچشد!!
و این بار هم پس از برگزاری مرحله نخست مجلس هشتم، مهمانی شام داد و نمایندگان پذیرفته شده را دعوت کرد، به بهانه این که میخواهند درباره قوانین مجلس معارفه شوند.
لاریجانی اما این بار در کمین بود. او نه تنها در میهمانی شرکت نکرد، بلکه تأکید کرد که این میهمانی، وقتی هنوز بقیه نمایندگان انتخاب نشده اند کاملا بی مورد است و یادآوری کرد که تمام نمایندگان تحصیل کرده هستند و این قوانین را میشود با ارسال جزواتی به آنها یادشان داد و گوشزد کرد که نخستین بار است این کار انجام میشود.
افسوس که این میهمانی کارگر نیافتاد و مجموع آرای میزبان، به یک سوم کل هم نرسید.
در کارنامه ریاست پرافتخار حداد عادل چیزی جز پاچه خواری ذلیلانه از دولت دیده نشد. هر بار رئیس جمهوری که قانوناً و عقلاً باید در برابر مجلس خاضع باشد، با تحقیری بیش از مرتبه بیش مجلس را خطاب کرد و رئیس آن لب فرو بست و نهایتاً پنج مرتبه یا چیزی در این حدود اعتراضی کرد. و این در حالی بود که در پایان عمر دولت پیشین، احساس مسؤولیت نزدیک بود خفه اش کند و با حرارت و شور بسیار، از استیضاح وزرایی که به هر حال یکی دو ماه تا پایان عمر خدمتشان نمانده بود، دفاع میکرد.
وقتی علی لاریجانی بر صندلی تکیه زده باشد، حداقل آدم دلش خوش است که در این وانفسایی که همه دکترا و فوق دکترا دارند، این آدم حداقل یک دکترای واقعی دارد و چند تا کتاب نوشته و درست بلد است حرف بزند و سرش به تنش میارزد...
از مدتها پیش از کاندیدا شدنش،


