تبليغاتX
چرکنویس - در دفاع از مشروطه
پنجشنبه ششم تیر 1387
در کشوری زندگی می‌کردیم که مرزهایش مشخص نبود و فقط گاهی به سمت داخل حرکتی می‌کرد.

در کشوری زندگی می‌کردیم که نامش مشخص نبود و در مکاتبات رسمی اداری و فرمان‌های ممهور به نام شاهنشاهی، گاهی ایران، گاهی «ملک پارس»، و گاهی عنوان‌های دیگر می‌یافت.

در کشوری زندگی می‌کردیم که حتّی از وجود شاهی توانا و قدرتمند و مستبد هم محروم بود.

با %95 بی‌سوادی و چیزی در همین حدود فقر، و با داشتن باسوادانی که هیچ‌یک اندیشه‌ای از خود و فارغ از دنیای دیگر نداشتند، چه جای ناراحتی از وقوع انقلاب مشروطه می‌ماند؟

چه جای صحبت از «توزیع عادلانه‌ی لذت» است؟ چه جای دعوت برای «به کمک یک نظم، به سمت نظر دیگر رفتن»؟

بستری نبود که نظمی را بر آن بنشانیم. معماری نبود که بنای نظم را برپا کند. ما حتّی از یک استبداد و زورگویی منضبط و منظم نیز محروم بودیم.

در چنین اوضاعی، چه جای صحبت از این گونه طبعات منفی انقلاب مشروطه می‌ماند؟


اشاره: این مطلب خطاب به مقاله «در نقد مشروطه» است از دکتر مرتضی مردیها، که در کتاب «در دفاع از سیاست ـ لیبرال دموکراسی مقتدر» به چاپ رسیده است.


نشانی دانلود این کتاب
نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: سیاستمدارانه