ذکر چند نکته در این برههی
زمانی بسیار مفید فایده است:
1 ـ من واقعاً نمیدانم «خزعبلات» صحیح
است یا «خضعبلات»، یا «خذعبلات»، یا هر نوع دیگرش. یکی دو روز اخیر مغزم را به این
مشغول داشته بودم که ببینم آیا میتوانم همخانوادهای
برایش بیابم یا نه؛ که این کوشش فکری ناموفق ماند. این را میدانم که این لغت، از
کلماتی است که بنده در فرهنگ گفتاریام
بسیار بهش ارادت دارم (تقریباً مثل کلمهی «نینی»
و پسوند «جون» و آوای «وا» در میان خانمها)
و تاکنون پیش نیامده بود که در نگارش از آن استفاده کنم و از آنجا که این وبلاگ
یک «چرکنویس» است، به خودم اجازه دادم استفادهاش
کنم، و تازه فهمیدم که نمیدانم املایش به چه صورت است! لطفاً بنده را راهنمایی
فرمایید تا گره از این مشکل باز شود.
2 ـ ارتباط کشتی و کتاب، درست مانند
ارتباط یک کشوی پر از لباس است و گوشی تلفن همراه. به این معنی که این دو تا هیچ
ارتباطی به هم ندارند و در عین حال، وجود یکی مانع از وجود دیگری نیست. یعنی شما میتوانید
کشویی پر از لباس داشته باشید و در همان حال، صاحب یک گوشی تلفن همراه هم باشید و
هیچ مشکلی هم پیش نمیآید و کسی هم تعجب نمیکند. من درک نمیکنم چرا ممکن است یک
نفر که در کشتی کار میکند و در عین حال به خواندن کتاب علاقه دارد، ممکن است تعجب
کسی را جلب کند.
3 ـ این هم به نظرم جزء واضحات بود و بنابراین،
چیزی دربارهاش ننوشتم. امّا حالا فکر میکنم که
لازم است یادآوری کنم. موضوع مربوط است به چند پست عقبتر،
نوشتار «وقتی یک فیلسوف از سیاست میگوید.»
نخست این که واژههای
انگلیسی “Bogeyman”، “Bogle”، “Bugaboo”، “Colliwog”، “Hobgoblin”، “Scarecrow” و... بعضی دقیقاً و بعضی حدوداً (تا آنجا که دانش
دیکشنری من اجازه میداد) مترادف کلمهی «لولو» در فارسی هستند و اینگونه نیست که
مترجمی در ترجمهی این کلمه در بماند.
دوم این که مترجمینی که به ترجمه از
زبان فارسی در کشورهای دیگر مشغولند، علیالاغلب
اصالت ایرانی دارند و بنابراین، به خوبی با ضربالمثلها
آشنا هستند و با اشرافی که بر زبان مقصد دارند (و موجب استخدامشان در پست مترجمی
شده) میدانند که چطور مثلها و متلها
را از زبانی به زبان دیگر بچرخانند.
به این ترتیب، آنچه در آن پست به نقل
از وبلاگهایی که ذکرشان رفته نوشته شده، بدون شک
یک شوخی است و صرفاً برای خنده طراحی شده است، نه این که واقعیت داشته باشد. این
مطلب واضح را برای یادآوری نوشتم، چون اخیراً دیدهام
که بسیاری هستند آن را باور کردهاند
و در بحثها و جدلهای
سیاسی خودشان، حتّی بهش استناد میکنند!
از دوستان و سرورانی که مدام به این
وبلاگ میآیند و پیام میگذارند، به طرز فجیعی تشکر میکنم و
امیدوارم سر نزدن بنده را حمل بر بیادبی و بیتوجهی نگذارند.
«نهاد ناآرام جهان»، شرح فلسفی و شیوای دکتر عبدالکریم سروش
بر نظریهی حرکت جوهری ملاصدرا، را این اواخر روی سایت گرداب گذاشتیم که امیدوارم
توجه فلسفهدوستان و حکمتاندیشان را به خود جلب کند.
و اما پیامهایی که بر این پست وارده شدند:
دوست عزیز، جناب آقای علیرضا شایق:
«یکم. خزعبلات را با هرچه که بنویسند همان معنای یاوه و چرند را می دهند و
در زبان عربی خزعبله (مفرد خزعبلات) برای افسانه ها و خرافات هم به کار
برده می شود البته این کلمه در عربی امروز کاربرد چندانی ندارد. به هر حال
گاهی ما عجم ها بیشتر از عربها روی کلماتشان تعصب داریم.
دوم. کشتی و
کتاب ارتباطشان توی کاف اولشان است تازه هرکه کشتی سوار می شود با آنکه
سوار بر کلمات کتاب است هردو دنیا را می گردند. یکی با جسم و دیگری با
فکر. کلمات کتاب هم کم از امواج دریا نیست که خواننده بر آنها گاهی کژ می
شود و گاهی مژ!
سوم . من در مورد صحت و سقم آن پست نظر سلبی و ایجابی
ندارم اما فکر می کنم اگر این اتفاق در اشکال ترجمه در کشور ما اتفاق می
افتاد به باور نزدیک تر بود تا در نشریات معتبری اینچنین اما از نظر دور
نداریم که بالاخره آقای فیلسوف رئیس شده در کاربرد کلمات سخت و مهجوری که
در زبان فارسی هم چندان کاربردی ندارد تعمدی عجیب دارد برعکس فیلسوف رئیس
قبلی که رئیس فرهنگستان فارسی بود و حافظ آن این یکی بی خیال همه چیز است!!
با عرض ارادت»
خانم شبنم:
«ديگر كاملا مطمئنم كه خرعبلات درست است.در فرهنگ نگاه كردم و همچنين نظر قبلي.خوب است چون خودم هم چندان مطمئن نبودم. 2-من در مواقعي كه خانم ها به كرات از "وا" و "جون" و .. استفاده مي كنند احساس خفگي شديدي به من دست مي دهد! در مورد كتاب و كشتي هم تسليم.حق با شماست !»
و خانم صبا:
«سلام. جناب شایق در مورد این قشر دورمانده و زار و نحیف مترجمین چی فکر می کنید؟
ممکنه ایراد زیاد داشته باشن ولی نه در این حد!»
با آرزوی موفقیت برای خودم و دوستان این وبلاگ و لاغیر


