تبليغاتX
چرکنویس - اعلامیه اخلاقی
شنبه بیست و دوم تیر 1387
این یک اعلامیه، و یا شاید من منشور اخلاقی من در آوردی است.

ـ ما این حق را نداریم در هیچ شرایطی و به هیچ بهانه‌ای به یکدیگر بی‌احترامی کنیم و در کلام و رفتار، از دایره‌ی ادب خارج شویم. این اصل به‌خصوص در شرایط عصبانیت، لزوم خود را به ما می‌نمایاند.

ـ ما باید به هر ترتیبی هست، خوی انتقادپذیری را در خود بالا بریم. ما اجازه نداریم از موضع حقیقت با کسی سخن بگوییم. ما اجازه نداریم آگاهی‌هایی را که تاکنون به دست آورده‌ایم، مطلق بدانیم و بحث با دیگران را «راهنمایی» آنان تصور کنیم و مخالفان خود را ـ حتی در خیالات خود ـ «گمراه» بپنداریم.

این انتقادپذیری باید آن‌چنان بی‌حد و مرز باشد که حتّی در اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین اعتقادات ایمانی خود نیز، بدون سر سوزنی دلخوری، قادر به دریافت نظرات مخالف و تفکر آزادانه باشیم.

تبصره: از آنجا که ما دانای کل نیستیم، لزومی ندارد که هر گاه برهان‌های عقلی ما را به جایی که خواستیم نرساندند، از مسیر خود بازگردیم. امّا لازم است در چنین شرایطی، فوراً باید به دنبال برهان مناسب بگردیم و آن را در صورت وجود بیابیم خود را مسلح به آن کنیم.

ـ ما اجازه نداریم در برخورد با دیگران، به اعتماد تحصیلات دانشگاهی، معرفتی، مراتب دینی و شغلی، یا هر دارایی دیگری، شعور و درک خود را در مسائل، سر سوزنی بالاتر از دیگران فرض کنیم. ممکن است دانش ما در برخی مقولات فراتر از دیگران باشد، امّا مجاز نیستیم این مسأله را به مقولاتی همچون «درک» و «فهم» تعمیم دهیم.

ـ ما به هیچ عنوان اجازه نداریم به اعتقادات و مقدسات دیگران اهانت کنیم. انتقاد علمی و عقلی و برهانی نیز، اگر می‌دانیم که مخاطب ما گنجایش دریافت بی‌تعصب آن را ندارد، توهین محسوب می‌شود و اگر شخص ما را مستقیماً و صراحتاً به چالش عقلی فرانخوانده باشد، باید از ورود به آن خودداری کنیم.

ـ رعایت حقوق دیگران، در ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین مسائل روزمره نیز نباید از یاد و خاطر ما برود. ما اجازه نداریم اتومبیل خود را در پیاده‌رو پارک کنیم. ما اجازه نداریم معابر عمومی را آلوده نماییم. ما اجازه نداریم با ایجاد سروصدا در آپارتمان خود اسباب آزار همسایگان را فراهم کنیم. بوق خودروی ما تنها برای شرایط اضطراری هنگام رانندگی نصب شده و اجازه‌ی استفاده‌های ابتکاری از آن را نداریم. ما اجازه نداریم با آب لوله‌کشی شهری پیاده‌روی جلوی مغازه‌ی خود را بشوییم. در ساعات کاری، ما موظف به انجام کار هستیم و بابت آن حقوقی می‌گیریم و هیچ بهانه‌ای برای اهمال روا نیست. ما در راه انداختن کار ارباب رجوع «لطف» نمی‌کنیم. این وظیفه ماست.

ـ «دروغ مصلحت‌آمیز، به‌تر است از راست فتنه‌انگیز.» همه‌ی ما در درون خود، درک روشنی از این جمله‌ی به ظاهر نادقیق داریم. به این درک باید احترام بگذاریم و استفاده از دروغ را در زندگی خود، به کم‌ترین حد ممکن آن برسانیم.

ـ همه‌ی ما در زندگی خود نقاط ضعفی داریم و می‌کوشیم ‌آن‌ها را برملا نکنیم. همه‌ی ما در تنازع برای بقا و رقابت‌های روزمره‌ی خود، آگاهانه یا ناآگاهانه می‌کوشیم نقاط ضعف دیگران را دریابیم و برای روز مبادا در حافظه‌ی خود ذخیره کنیم. استفاده از نقطه‌ضعف‌هایی که ربطی به موضوع رقابت ندارند، کار صحیحی نیست و باید از آن بپرهیزیم.

ـ موازین اخلاقی ما ممکن است با دیگران تفاوت داشته باشد. موازین اخلاقی فردای ما ممکن است با آن امروز ما تفاوت داشته باشد. ما موظفیم به اخلاقیات روز خود پای‌بند باشیم و در هر حال، اجازه نداریم عرف اخلاقی دیگران را، اگر هم مورد تأیید ما نباشد، علناً زیر پا بگذاریم.

ـ ممکن از در جامعه‌ای زندگی کنیم که گردانندگان آن، تربیت اخلاقی ما را وظیفه‌ی خود بدانند و موازین اخلاقی خودشان را به ما نیز تعمیم دهند و ضمانت اجرای آن را به پلیس و نیروهای مسلح واگذار نمایند. چنین برخوردهایی نباید ما را از رعایت منشور اخلاقی خودمان باز دارد و گمان کنیم که زیر پا گذاشتن اصول مسلم اخلاق جمعی و فردی، روش درستی برای مبارزه با این ستم است.


مقدمه پس از متن:
اخلاق، از آن معرفت‌های شیرینی است که صحبت از آن دل‌انگیز است و لزوم رعایت آن، انکارناشدنی. امّا در تاریخ فهم و درک بشر، تعاریف بسیار بسیار متعددی از این نگار سرمست ارائه شده و گاه به چنان تناقضاتی رسیده‌ایم که منجر به انکار اصل آن گردیده است. نمی‌خواهم و دانش آن را ندارم که وارد این‌چنین بحث‌های سنگین و مردافکن فلسفی گردم. و به خوبی آگاهم که نسبی بودن اخلاق، حتی در این اصول زیربنایی نیز مصداق دارد. این حال...

یک مثال:
این پیام دو ثانیه پس از به روز شدن وبلاگ دریافت شد:
«سلام بسیار زیبا و با احساس با درکی عمیق و بینشی والا... نگاهم به حرفهایتان این است.. موفق باشید و پوینده و پاینده و پیروزر...دعوت میکنم به من هم سری بزنید.»
گذاشتن چنین مطلبی، هم شامل بند مربوط به دروغ میشود و هم شامل بند مربوط به احمق فرض کردن دیگران. من هرگز با چنین پیامی به چنین وبلاگی سر نخواهم زد و صد البته که این پیام را در هم در جا حذف کردم و این حذف را مشمول پدیده «سانسور» هم نمیدانم.
باز جای شکرش باقی است که من پسرم. و الاّ به جای یکی، دوازده سیزده تا مثال برایتان میتوانستم برایتان بزنم.
نوشته شده توسط گرداب | لینک ثابت | موضوع: عاقلانه