تصور کنید من و شما درگیر مشاجره لفظی و
فکری هستیم و من ناگهان اشارهای کنم و دو نفر از پشت پرده بیایند و شما را کتک بزنند و
ناکار کنند و بیرون بیاندازند. ناظرین آگاه که جای خود دارند، هیچ سادهلوحی به ذهنش هم خطور نمیکند که من بر
شما پیروزی فکری یافتهام.
من تنها در صورتی به این کار دست میزنم که توان مقابلهی فکری با شما را نداشته باشم و این
نکتهای است آنقدر واضح
که تکرارش خندهآور
است. من با این کار ناتوانی خود را از مبارزهی مشروع، با بلندترین و رساترین صدا،
فریاد زدهام.
حریف تشنه به خدمت، در سال 1382، به
یاری رد صلاحیت گستردهی
رقبای خود، مجلس هفتم را از آن خود کرد و بر پیروزی خود شادمان شد و جشن گرفت و آنچنان
هیاهو به پا کرد که باور کردیم و باور کردند که این حیله کارساز آمده است و دیگر
نیازی به آن نخواهد بود.
اینک پنج سال از آن روز میگذرد و در
این پنج سال روزی هم از تلقینخوانی دست بر نداشتند که «مردم از اصلاحات سر خورده شدهاند».
فکر میکردیم سنگر فکری رقبا در این مدت
یکهتازی آنقدر خود را
تقویت کرده باشد که خود را بدون این ترفندها پیروز میدان نشان دهد.
امّا امروز با تهدید خاتمی به رد صلاحیت، آن هم وقتی هنوز خبر صریحی از حضور او نیست، نشان دادند که گفتمان شکستخورده، همچنان شکستخورده است و همچنان بر زمین گلآلود غلت میخورد و بدون چنین راهکارهایی، هنوز امیدی به پیروزی خویش ندارد.


